‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

جسد




لگد آخر را هم بزن بانو
هنوز ذره‌ای استخوان سالم در سینه‌ام مانده

برش دیگری هم بکش
نمی‌بینی؟ تکه رگی پاره نشده باقی است

نگاهت بوی بنزین می‌دهد بانو
سیگارت را با من خاموش کن

صبر کن!‏
به صدای سوختنم گوش بده
خاطراتت را آتش نمی‌زنی؟

بانو! یادت باشد دستانت را با اشک‌هایم بشویی
می‌ترسم حتا اگر پوستشان را هم بکنی،
باز از سرانگشتانت خون بچکد

۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

یک فل‌کَ‌لُر



دیشب که بارون اومد
یارم لب بون اومد
رفتم لبش ببوسم
نازک بود و خون اومد
خونش چکید تو باغچه
یه دسته گل در اومد
رفتم گلش بچینم
پرپر شد و ور اومد
رفتم پرپر بگیرم
کفتر شد و هوا رفت
رفتم کفتر بگیرم
آهو شد و صحرا رفت
رفتم آهو بگیرم
ماهی شد و دریا رفت.

:::پ.ن:
  • ترانه‌ای است محلی، که به اعتقاد نگارنده در قدیم الایام به هنگام کیرخوردن خوانده میشده است.
  • از کتاب "تأویل بوف کور" و از مجموعه ترانه‌ها و افسانه‌های گردآوری شده توسط صادق هدایت در "اوسانه".

    ۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

    داف و دیوانه



    روزهای قبل از آنروزها
    من   برای تو  ، شما بودم و
    تو   برای من  ، تو
    چه زجری کشیدیم که
    شماِ  تو ، تو  شود و
    توِ   من ، عزیزم،‏
           عزیزم،‏
    حالا دیگر نه تو هستی و
    نه شما و
    نه عزیزم،‏
    نه عزیزم؟


    بگو
    بگو چه صدایت کنم؟
    بگو چه صدایت کنم که با   جانم   جوابم دهی؟

    مرده شورِ کلمات را ببرند
    که بودشان اعصاب سرویس می کند
    و بودنشان، دهن

    ۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

    شتاب کن

    شتاب کن
    دیر زمانی نمانده
    در آستانه ی مرگم
    هرچند عشق به زورمندیِ مرگ است
    شتاب کن
    دیر زمانی نمانده
    آفتابِ زمستان اگرچه بی رمق است
    اما آدم برفی ها بهار! را نمی بینند
    شتاب کن